|
قرار تنهای ما روز جدایی فردا بود خلاصه ؛ فردا واسه ما شروع کل دردها بود . . . فردا قراربود من و تو از همدیگه جدا بشیم فردا قراربود همدم گریه ی بی صدا بشیم از تو چه پنهون گل من ، من خیلی وقته بی توام دیروز و فردا نداره حالام چه سخته بی توام ! یادش بخیر قلب تو بود برای من سنگ صبور میخواستم عاشقت کنم هر جور شده حتی به زور حالا که نیستی لا اقل تسکین به قلب من بده اون که نخواست پیشم باشی حالا کجاست؟ صبرم بده! چه جوری باور بکنم رقیب من نازت کنه؟ شبها کنارت بخوابه؛ از خواب بیدارت کنه ؟ یادته که زیر بارون؛ تو دعا کردی بمیرم منم قول دادم که دیگه عکستو بغل نگیرم تو دعات گرفت و مُردم اما عاشقم هنوزم با همون یه قاب عکست میگذرونم شب و روزم ! لحظه های آخر تو میره از یادم به سختی بدرقت اومدم اما ، دست تکون ندادی رفتی یه دلخوشی دارم هنوز حالا که دارم میمیرم هروقت که باروون بباره تورو کنارم میبینم نگاه به چشم خیس من ، به عشق پاکم نکنید رفیق من رفته سفر ؛ چند روزی خاکم نکنید... شاید خوشش نیاد که من تو خاک و خون پیرهنم مُردم چرا اون نمیاد با گل سرخ به دیدنم؟ توقع داشتم میمیرم حداقل نگام کنه حتی نیومد لحظه ای با جسم من وداع کنه !! . . .
خودت میدونی؛ میدونم دلیل رفتنت چی بود اما میتونستی نری ، چرا میگی قسمت نبود؟! اگه قسمت نبود چرا تو موندی ؟خـــدا چرا ما رو به هم رسوندی؟ اگه میدونستی یه روزی میـری چرا روزهارو تا اینجا کشوندی؟ چی بودم چی شدم بخاطر تو ولی پشت دلم رو خالی کردی ، حالا اسمت میاد گریه ام میگیره ، نمیدونی که با دلم چه کردی ! اگه در حق تو خوبی نکردم بدوون که خالی بود دستای سردم ... ولی من در عوض هرچی که بودم ، با احساسات تو بازی نکردم . . . . اگرچه میدونم دوستم نداری به هر در میزنم تنهام نذاری اگر پای کسی در میونه بذار اسمت حداقل روم بمونه دم آخر بذار دست توی دستام ، بذار بهت بگم دردم چی بوده ! فقط لطفی کن و حرفامو بشنو ؛ شاید دیگه نگی قسمت نبوده ... اگه تصمیم رفتن رو گرفتی ببخش اگه پشیمونت نکردم آره من واسه تو کم بودم اما؛ با احساسات تو بازی نکردم . . . .
تو رفتی و تو آسمون ستاره ی سهیل شدی با این دل ساده ی من دو باره بی وفا شدی تو رفتی و تو زندگیم همه درها بسته شدند تو رفتی و دنیا همه از غصه ها خسته شدند تو رفتی و تنها شدم با خاطرات عاشقی خیال میکردم همیشه با قلب من تو صادقی رفتی و از من بریدی حتی ندادی یه خبر منم شدم اون دیوونه که هی چشماش مونده به در تو رفتی و تو آسمون ستاره ی سهیل شدی با این دل ساده ی من دو باره بی وفا شدی ....
در لحظه لحظه من جاریست. در ژرفای لحظه باتوبودن گم میشوم و در آن لحظه رویایی اوج در دریای بی پایان چشمانت غرق میشوم تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم را بیابم و از زندان لحظه های بی تو رهاشوم..... شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم . رویایی که دست من را به دستان گرم تو میرساند.آنگاه من درگرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن عاجز است. که باهم نجوا میکنند، گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوند خورده سارای خوبم، سارای نازنین : از ته دلم واست آرزوی خوشبختی میکنم عزیز دلم خیلی دنبال یک متن گشتم که بتونم حال و روزم رو بگم اما پیدا نکردم ... الان هیچی دیگه نمیتونم بنویسم چون اصلآ حالم خوب نیست (۵شنبه) هر وقت تونستم میام و دوباره شروع میکنم .... فعلآ . . .
سلام ! اصلآ تعجب نکنید هیچ اتفاق خاصی نیفتاده زلزله هم نیومده فقط ؛ . . . . . . تولده !! اینهام شمعاشه تولدم مبارک براي روز ميلاد تن من نميخوام پيرهن شادي بپوشي به رسم عادت ديرينه حتي برايم جام سرمستي بنوشي براي روز ميلادم اگر تو به فكر هديه اي ارزنده هستي منو با خود ببر تا اوج خواستن بگو با من كه با من زنده هستي
بي وفا عشق من بخدا اشك من ، ميمونه رو گونم تا بياي پيش من رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم هنوز تار موت رو به دنیا نمیدم ! تو رو به خاطراتمون منو بی خبر نذار تو رو به اشکمون قسم منو چشم به در نذار باشه میرم از پیشت خداحافظ عشق من ببخش روی نامه هام باز چکید اشک من ! تو دلت موندنی نبو د خداحافظ عشق من حالا که نموندی بگو از من چی دیدی؟ چه ساده پریدی! بغضمو وقت جدایی هی نگه داشتم به سختی حتی واسه دلخوشیمم دست تکون ندادی رفتی ! پس بذار روی ماهت رو دم آخر نگاه کنم سخته با خاطراتمون با دل خون وداع کنم وقت رفتنت نبود خداحافظ عشق من دلت میشکنه یه روز میدونی قدر اشک من سخته گفتنش ولی؛ خداحافظ عشق من
بزن بارون كه دلگیرم دارم این گوشه میمیرم بزن بارون که د لگیرم دیگه آروم نمیگیرم حالا که خسته و تنهام حالا که اون دیگه رفته میفهمم تازه این درد رو که تنهایی چقدر سخته! بزن باروون که عشق اون هنوز توی نفسهامه دلیل عشق پاک من بلور سرد اشکهامه ! ببار شاید که برگرده تو قلبی که پر از درده ببین از وقتی اون رفته چقدر دستای من سرده بزن باروووووووون . . .
الهي كه شفا پيدا كني تو واسه دردات دوا پیدا کنی تو، تو این دنیا که بی وفایی رسمه رفیق با وفا پیدا کنی تو ! عمرا تموم دنیا رو بگردی مثل من عاشقی پیدا کنی تو ! نرو افسانه ی من نا تمومه بدون اگه بری کارم تمومه بهت گفتم بیا دنیای من باش کنارت حتی مردن آرزومه ! شنیدم تو دلت انگار میگفتی که عاشقی کجاست وفا کدومه؟ میخوام به سردی شبهام بخندم میخوام به پوچی فردام بخندم وقتی میبینمت با دیگرونی تو اوج گریه هام میخوام بخندم میخوام داد بزنم تنهای تنهام میخوام وقتی میگم تنهام بخندم منم تو شهر غم زندونی تو غم و غصه ی دل ارزونی تو نگو دوست دارم به یه غریبه میشه اون مثل من زندونی تو رسیده اون شبی که تو میخواستی چه بده آخر مهمونی تو . . .
|
About![]()
دنیا را بد ساخته اند:
Home
|